به گمانم عشق در یک قدمیست
·´¯`·. اول به نام عشق و خداي عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ .·´¯`·
درآمد از طریق اینترنت راهی آسان و بی دردسر کافیه از این لینک عضو بشین تا یه دفتر اینترنتی بهتون تعلق بگیره اگه با مشکلی روبرو شدید با این آیدی با من تماس بگیرین mehraban_780 http://tickerbar.info/join_now.ghc?r=240228360 ادامه ی مطلب حتما بخونید (فرستنده : گلبرگ) دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچکس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد. یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم : خدایا، تو قلب مرا می خری ؟. و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم ببخشید، دیگر "برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم" مطمئن باش و برو ضربهات كاری بود دل من سخت شكست و چه زشت به من و سادگیام خندیدی به من و عشقی پاك كه پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم گفتی کمی از آشنایی بگویم با تو !! که بدانی کیست این آدم ... این آدم همان آدمیست که در بهشت سیب را خورد ... ساعت را ببین زمان زیادی گذشته از آن روز ها ... شمع را فوت کردی که تاریک شود ... نبینم !! می گما !!! در هزاره سوم سیب را حوا خورد ... این سیب سبز به آن سیب سرخ در ... اون که نخواست پیشم باشی خودش باید صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد باور عشق برایش سخت است ... ای خدا باز به یاری نسیم سحری می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ... حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
ادامه مطلب
نگاه کن ! همیشه بین زمین تا ماه فاصله ایست که به نگاه کردنش می ارزد .
(فرستنده : فرزانه)
سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی .
(فرستنده : فریبرز خسروی از لامرد)
قرار بی قراری شد قرارم ، من احساس تو را در انتظارم ، ببین از دوریت بی روزگارم ، زمستانم که در سوگ بهارم ، من آن ابرم که خشکم ، نا ندارم ، که در اندوه دوری ها ببارم ، ستاره ، آسمان ، روز می شمارم ، عزیزم ، عاشقم ، مجنون و زارم ، بیا نوری بده بر تاری شبهای تارم ، که بی تو لعنتیست بر هرچه دارم ، نمی دانم که در دوری به قلبت ماندگارم ، ولی اما تو را تا حد جانم دوست دارم .
(فرستنده : یگانه)
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده می کرد ، من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا ، آنگاه نمی دانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت ؟
(فرستنده : سمیرا)
جزیره ی دلم را برای آمدنت چراغانی کردم ، اما تو بهانه کردی که از دریا می ترسم .
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز ، فرو ریخت پرها نکردیم پرواز ، ببخشای ای روشن عشق بر ما ، ببخشای !
(فرستنده : کژال سیف از سنندج)
کاش زندگی در برگ درخت جاری بود ، آنگاه تا بهار بود می خندیدیم و بعد به امید پاییز می نشستیم .
(فرستنده : یگانه)
آره دنیا بنویس از شبای بی ستارم بنویس ، از چشای غم گرفتم بنویس ، از دل شکسته ی من بنویس ، از گریه های عاشقانم بنویس ، روی ابرها بنویس ، روی موج آبی هر دل تنها بنویس ، بنویس عاشق بود تنها بود !
(فرستنده : فرزانه)
آغاز سفر عشق این است : کنار گذاشتن من و هیچ شدن ، از این هیچ شدن است که همه چیز زاده می شود .
(فرستنده : فرزانه)
سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند ، به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم .
(فرستنده : فرزانه)
شاید تکراری باشد ولی گاهی بعضی چیزها ارزش هزاران بار تکرار را دارند ، تکرار می کنم ، تکرار می کنم : دوستت دارم !
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد
کیست آن کسی که او را دوست خود بگیرم ؟
رفیق و مونس و همدم و هم سخن من کیست ؟
آنکه بار تنهایی را از دوشم بردارد ،
آنکه گوشه ها و زوایای تاریک زندگیم راروشن کند .
آنکه راه پر ملال و گاه پر خطر زندگی
را با او طی طریق کنم ؟
بسیار کسان بر سر راهم قرار می گیرند .
من رازهای درونم را در لفافه کلمات
به دیگران باز می گویم .
و در پی این هم سخنی ،
و بعد از زمانی ، گاه کوتاه ،
و گاه بلند به اندازه یک عمر تازه به خود می آیم که :
وه چه خام خیال بوده ام
که فلانی را دوست خود گرفته ام
"ای وای بر من ، کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم" سوره فرقان : 28
هم آنانی را که از لابلای نوشته هایشان دوست و گاه معلم خود گرفته ام .
و آنانی که از لابلای هزاران تصویر ، نوشته ، مجله ، فیلم و ... دوست خود پنداشته ام .
می دانید هر گاه به پشت سرم ، به عمر گذشته ام نگاه می کنم ، خیلی چیزها را تأثیر گذارنده بر خودم می بینم .
اما اینکه حیاتی ترین تصمیمات عمرم ،
اصلی ترین خطوط زندگیم ،
و گذران بی بازگشت سیلان وار عمرم را ،
بیشتر از همه تحت تأثیر چه چیزی گذرانده ام
و یا بهتر بگویم از کف داده ام ،
یک کلمه بیشتر نیست – رفیق .
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت،
کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست.
| Design By : Night Skin |

