ای ابر بهارین!
ای ابر بارانی
درختان این باغ همه تشنه اند.
ما درختهای این باغ پژمرده ی پامال زمستانها
همگی تشنه ایم.
تشنه ی بارانیم.
به جوی های خشکی که از پای ما می گذرند منگر.
این جوهای بزرگ، آب ندارند.
آب دارند اما به ریشه ی ما نمی رسد.
به ریشه ی ما می رسند
اما آب هایی شور و تلخ و آلوده اند!
ما همه ی درختهای این باغ
در کنار این جوی های پرآب
همچنان تشنه ایم،
تشنه ی بارانیم،
گرد و غبار سال ها را
از شاخ و برگ های پیر و پژمرده و خشک آلود ما بشوی!
ما را بنواز
ما نیز همچنان درخت پنهانی درون باغ
می توانیم بشکفیم
از نو بشکفیم!
برگهای پیر سال های پیش را بریزیم و ناگهان
در زیر نوازش های تو به شکوفه بنشینیم.
ما نیز چشم به راه شکفتن های تازه ایم.
شور و شوق صد جوانه با من است، با ما است.
ای پاره ابر مهربان
دامنت را بگستران
بر سراسر این باغ خیمه زن!
درختان باغ را همه در آغوش باران های نوازشگرت گیر!
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت 14:38 |
لینک ثابت |